بانک اطلاعات مهرورزی،پرسش مهر7،رتبه2 استان اصفهان و رتبه 1شهرستان آران وبیدگل وشهر نوش آباد

 

 

 

سال1386 سال اتحاد ملی وانسجام اسلامی

 

اللهُمَ عجل لوليک الفرج ٍ.

چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٦


لینک(آدرس)اخبار ارسالی من برای خبرگزاری قرآنی ایران (ایکنا)iqna
سيد

اللهُمَ عجل لوليک الفرج ٍ.

سه‌شنبه ۱ آبان ،۱۳۸٦


معنای ضد ولایت فقیه چیست؟

 مطالبه کردن با دشمنى کردن فرق دارد. اینکه ما گفتیم گاهى اوقات معارضه‏ى با مسئولان کشور نشود - که الان هم همین را تأکید می کنیم؛ معارضه نباید بشود - این به معناى انتقاد نکردن نیست؛ به معناى مطالبه نکردن نیست؛ در باره رهبرى هم همین جور است.

 این برادر عزیزمان میگوید «ضد ولایت فقیه» را معرفى کنید. خوب، «ضد» معلوم است معنایش چیست؛ ضدیت، یعنى پنجه در افکندن، دشمنى کردن؛ نه معتقد نبودن. اگر بنده به شما معتقد نباشم، ضد شما نیستم؛ ممکن است کسى معتقد به کسى نیست. البته این ضد ولایت فقیه که در کلمات هست، آیه‏ى مُنزل از آسمان نیست که بگوئیم باید حدود این کلمه را درست معین کرد؛ به هر حال یک عرفى است.

 اعتراض به سیاست هاى اصل 44، ضدیت با ولایت فقیه نیست؛ اعتراض به نظرات خاص رهبرى، ضدیت با رهبرى نیست. دشمنى، نباید کرد.

دو نفر طلبه کنار همدیگر مى‏نشینند؛ خیلى هم با هم رفیقند، خیلى هم با هم باصفایند، همدرس هستند، مباحثه می کنند، حرف همدیگر را رد می کنند؛ این حرف او را رد می کند، آن حرف این را رد می کند. ردکردن حرف، به معناى مخالفت کردن، به معناى ضدیت کردن نیست؛ این مفاهیم را باید از هم جدا کرد.

 بنده از دولت ها حمایت کرده‏ام، از این دولت هم حمایت می کنم؛ این به معناى این نیست که همه‏ى جزئیات کارهایى که انجام می گیرد، مورد تأیید من است، یا حتّى من از همه‏اش اطلاع دارم؛ نه، لازم نیست.

 اطلاع رهبرى از آن مجموعه‏ى حوادث و رویدادهائى لازم است که به تصمیم‏گیری هاى او، به جهتگیری هاى او و به انجام تکالیف و وظائف او ارتباط پیدا می کند، نه اینکه حالا از همه‏ى چیزهائى که در محیط دولت و محیط کار وزارتخانه‏ها اتفاق مى‏افتد، باید حتماً رهبرى مطلع باشد؛ نه، نه لازم است، نه ممکن است؛ موافقت با آنها هم لازم نیست.

 بعضى از اشخاص و بعضى از کارها ممکن است در مجموعه‏ى دولتى وجود داشته باشد که صددرصد مورد اعتماد و مورد تأیید ماست، اما آن کار را ما تأیید نکنیم؛ چون دلیل ندارد که رهبرى وارد محیط اجرائى شود؛ به دلیل اینکه مسئولیت ها مشخص است و باید مسئول، وزیر، رئیس فلان مرکز یا بنگاه فرهنگى یا اقتصادى، وظائف خودش را انجام بدهد.

 بنابراین ما به هیچ وجه انتقاد کردن را مخالفت و ضدیت نمی دانیم. بعضى تصور می کنند که ما چون از مسئولان کشور، از دولت محترم - که واقعاً دولت خدمتگزار و با ارزشى است؛ حقاً و انصافاً. کارهایى هم که دارد انجام می گیرد، مى‏بینید؛ کارها جلو چشم است. باید انسان بى‏انصاف باشد که اهمیت این کارها را انکار کند - حمایت می کنیم، این حمایت و این طرفدارى، به معناى این است که انتقاد نباید کرد، یا من خودم انتقاد نداشته باشم؛ ممکن است مواردى هم انتقاد داشته باشم.

 

 

دیدار دانشجویان با رهبر معظم انقلاب

17/ 07/ 86

 

سيد

اللهُمَ عجل لوليک الفرج ٍ.

چهارشنبه ۱۱ مهر ،۱۳۸٦


مهرورزی با قاتل
 

به اسیر کن مدارا

بعد از ساعتی که از ضربت خوردن علی عليه السلام می‌گذشت، حضرت امیرالمومنین عليه السلام چشم گشود می‌گفت: ای ملائکه پروردگار من! رفق و مدارا کنید با من. پس حضرت امام حسن عليه‌السلام فرمود: این دشمن خدا و رسول و دشمن تو ابن ملجم است، حق تعالی تو را بر او قدرت داده است و نزد تو حاضر کرده‌اند او را. چون حضرت را نظر بر آن ملعون افتاد. به صدای ضعیفی گفت: ای بدبخت بر امر عظیمی اقدام نمودی، آیا بد امامی بودم من برای تو که این چنین مرا جزا دادی؟ آیا مهربان نبودم بر تو؟ آیا تو را بر دیگران اختیار نکردم؟ آیا به تو نیکی نکردم و عطای تو را بيشتر از دیگران ندادم؟ آیا نمی‌گفتند مردم که تو را به قتل رسانم و من به تو آسیبی نرسانیدم و در عطای تو افزودم با آن که می‌دانستم که تو مرا خواهی کشت، لیکن می‌خواستم حجت خدای تعالی بر تو تمام شود و خدا انتقام مرا از تو بکشد، خواستم که شاید از گمراهی خود برگردی، پس گمراهی بر تو غالب شد مرا کشتی، ای بدبخت‌ترین بدبختان.

پس آن معلون گریست و گفت: یا امیرالمومنین آیا تو می‌توانی کسی را که بر در جهنم است نجات دهی؟ پس امیرالمومنین برای آن ملعون به امام حسن عليه السلام سفارش کرد فرمود: او را طعام و آب بده و دست و پای او را در زنجیر مکن، و با او رفق و مدارا کن. چون من از دنیا بروم او را به یک ضربت قصاص کن و جسد او را به آتش مسوزان و او را مثله مکن که دست و پا و گوش و سایر اعضای او را نبری، که حضرت رسول اكرم فرمود که: زنهار مثله مکنید اگر چه سگ درنده باشد، و اگر شفا یابم من سزاوارترم به آن که او را عفو کنم زیرا که ما اهل‌بیت کرم و عفو و رحمتیم. (1)

 

قصاصی همانند قصاص قاتل پیامبر

در نقل دیگر آمده آن سه نفر (ابن ملجم، شبیب و وردان) در مقابل آن دری که علی عليه السلام از آن جا برای نماز می‌رفت در کمین نشستند، وقتی که امام به آن جا آمد، این سه نفر حمله کردند، شمشیر شبیب به طاق مسجد خورد، ولی شمشیر ابن ملجم بر فرق همایون آن حضرت اصابت کرد، این سه نفر فرار کردند، شبیب به خانه خود رفت، پسرعموی او دید او پارچه حریری را که به سینه‌اش دوخته بود در می‌آورد (2) از او پرسید: این چیست؟ گویا تو علی را کشتی.

شبیب می‌خواست بگوید: نه، از روی شتاب زدگی گفت: آری، همان دم پسرعمویش با شمشیر به او حمله کرد و او را کشت. ابن ملجم از سوی دیگر گریخت، شخصی به نام ابوذر که از قبیله همدان بود او را دنبال کرد و چادر شبی که در دست داشت به روی او انداخت و او را به زمین کوبید و شمشیرش را گرفت، و او را نزد امیرمومنان آورد. وردان تروریست سوم، گریخت و ناپدید گردید. بعد معلوم شد که کشته شده است.

امیرمومنان در مورد ابن ملجم فرمود: اگر من از این ضربت از دنیا رفتم، او را به عنوان قصاص بکشید، و اگر جان سالمی به در بروم، آن‌گاه رای خودم را خواهم گفت، و به نقل دیگر فرمود: «اگر از دنیا رفتم با او همانند قاتل پیامبران (که قصاصشان کشتن است) رفتار کنید.»

ابن ملجم گفت: والله لقد ابتعته بالف و سمّمته بالف فان خاننی فابعده الله؛ «سوگند به خدا این شمشیر را به هزار درهم خریده‌ام و با هزار درهم زهر، آن را مسموم نموده‌ام، اگر آن شمشیر به من خیانت کند نفرین بر او باد.» (3)

 

سفارش‌های علی عليه السلام درباره قاتلش

در قرب الاسناد به سند معتبر از حضرت امام محمدباقر عليه السلام روایت کرده است که حضرت امیرالمومنین در شبی که شربت شهادت چشید، از خانه به مسجد آمد و مردم را برای نماز صبح بیدار می‌کرد، ناگاه ابن ملجم ضربتی به سرش زد که به زانو درافتاد، پس آن ملعون را گرفت و نگاه داشت تا مردم رسیدند و آن ملعون را گرفتند و حضرت را به خانه آوردند، پس حضرت علي، حسن و حسین (عليهم السلام) را گفت که: اسیر را حبس کنید و او را طعام و آب بدهید و او را نیکو رعایت کنید، اگر من زنده بمانم در صورتی که بخواهم قصاص می‌کنم و اگر بخواهم عفو خواهم کرد، و اگر از دنیا بروم اختیار با شماست، و اگر عزم کشتن او نمایید بیش از یک ضربه به او نزنید، و گوشی و بینی و اعضای او را مبرید. (4)

 

قصاص عادلانه

چون ابن ملجم را حضور اقدس علی عليه السلام آوردند نگاهی به او کرده فرمود: النفس بالنفس یعنی اگر من از دنیا رحلت کردم او را بکشید چنان چه مرا کشته و اگر زنده ماندم خودم درباره او فکری خواهم کرد.

پسر مرادی گفت: چه خیال می‌کنی این شمشیر را به هزار درهم خریده و با هزار درهم زهرآلود کرده‌ام، اگر کارگر نیاید خدا او را دور گرداند و از بها بیندازد.

ام کلثوم که از قتل پدربزرگوارش اطلاع یافت به پسر مرادی گفت: ای دشمن خدا، امیرالمومنین را کشتی.

گفت: نه بلکه پدر تو را کشتم.

فرمود: ای دشمن خدا آرزومندم پدرم آسیبی نبیند.

آن بی‌حیا پاسخ داد: پس چنان می‌بینم که گریه به حال من می‌کنی؟ به خدا سوگند چنان ضربتی بر او زده‌ام که اگر میان اهل زمین پخش کنند همه را هلاک می‌سازد.

او را از برابر امیرالمومنین بیرون بردند مردم مانند درندگان، گوشت‌های بدن او را با دندان‌های خود می‌کندند و می‌گفتند: ای دشمن خدا چه کردی، امت محمد را به خاک هلاکت نشاندی و بهترین مردم را از پای درآوردی و او همه این سخنان و ناراحتی‌ها را می‌دید و می‌شنید و سخنی نمی‌گفت با این حال وی را به زندان بردند.

مردم پس از دستگیری وی حضور علی عليه السلام رسیده عرض کردند: هرچه اراده درباره او داری به ما امر کن که او امت پیغمبر را هلاک کرد و ملت اسلام را رو سیاه ساخت.

علی عليه السلام فرمود: اگر زنده ماندم خودم می‌دانم با او چگونه معامله کنم و اگر درگذشتم با قاتل من چنان کنید که با کشنده پیغمبران می‌نمودند یعنی او را بکشید سپس بدن او را بسوزانید. (5)

 

حضرت علي عليه السلام

مروت بر قاتل

امیرالمومنین به جانب آن ملعون (ابن ملجم لعنة الله) نگریست و به صدای ضعیفی فرمود: یابن ملجم امری بزرگ آوردی و مرتکب کار عظیم گشتی آیا من از بهر تو بد امامی بودم؟ که مرا چنین جزا دادی آیا من تو را مورد مرحمت قرار ندادم؟ و از دیگران برنگزیدم؟ آیا به تو احسان نکردم؟ و عطای تو را افزون نکردم؟ با آن که می‌دانستم که تو مرا خواهی کشت.

لکن خواستم حجت بر تو تمام شود و خدا انتقام مرا از تو بکشد و نیز خواستم که از این عقیده‌ات برگردی و شاید از طریق ضلالت و گمراهی روی بتابی پس شقاوت بر تو غالب شد تا مرا بکشتی ای شقی‌ترین اشقیاء.

ابن ملجم در این وقت بگریست و گفت: آیا تو می‌توانی کسی را که در جهنم است و خاص آتش است را نجات دهی.

آن‌گاه حضرت سفارش او را به امام حسن عليه السلام کرد و فرمود: ای پسر به اسیر خود مدارا کن و طریق شفقت و رحمت پیش‌دار آیا نمی‌بینی چشم‌های او را که از ترس چگونه گردش می‌کند و دلش چگونه مضطرب می‌باشد.

امام حسن عليه السلام عرض کرد: ابن ملعون تو را کشته است و دل‌ها را به درد آورده است، امر می‌کنی که با او مدارا کنیم.

فرمود: ای فرزند، ما اهل‌بیت رحمت و مغفرتیم پس به او از آنچه خود می‌‌خوری بخوران و از آنچه خود می‌آشامی به او بیاشام، پس اگر من از دنیا رفتم از او قصاص کن و او را بکش و او را مثله مکن یعنی دست و پا و گوش و بینی و سایر اعضا او را قطع مکن که من از جد تو رسول خدا شنیدم که فرمود: مثله مکنید اگر چه سگ گزنده باشد و اگر زنده ماندم، من خودم داناترم که با او چه کار کنم و من اولی می‌باشم به عفو کردن چه ما اهل‌بیتی می‌باشیم که با گناهکار در حق ما، جز به عفو و کرم رفتار دیگر ننماییم. (6)

 

ترحم بر قاتل خود

نقل شده است كه امام حسن عليه السلام ظرف شیری نزدیک آورد و به پدر شیر داد، آن حضرت کمی از آن را خورد، و فرمود: بقیه آن را برای اسیرتان (ابن ملجم) ببرید، و به امام حسن عليه السلام فرمود: به آن حقی که برگردن تو دارم، در لباس و غذا، آن چه می‌پوشید و می‌خورید به ابن ملجم نیز بپوشانید و بخورانید. ‌(7)

 

پی‌نوشت‌‌ها:

1- تاریخ 14 معصوم، ص 346- 340.

2- این پارچه حریر را قطام به سینه او بسته بود.

3- اعلام الوری، ص 202- 201/ بحارالانوار، ج 42، ص 239.

4- تاریخ 14 معصوم، ص 325.

5- الارشاد، ص 26 – 23.

6- منتهی الامال، ج 1، ص 187.

7- بحارالانوار، ج 42، ص 289.

 

منبع:

سوگنامه امام علي عليه السلام، عباس عزيزي

سيد

اللهُمَ عجل لوليک الفرج ٍ.

چهارشنبه ٤ مهر ،۱۳۸٦


مهر ورزي از منظر صبر

بدون شك برخورد صبورانه يكي از موثر ترين روشهاي برخورد با ناملايمات و سختي هاست ، و به همين دليل پيامبر عزيز اسلام از طرف خداوند مأمور به صبر بود. در ادامه نمونه هائي از آيات وحي را در همين مورد آورده ايم
صبر كن تا فرمان خدا برسد. «واصبر حتى يحكم اللّه»(1)
صبر كن كه پاداش نيكوكاران ضايع نمى‏شود. «واصبر فان اللّه لا يضيع اجر المحسنين»(2)
صبر كن همانگونه كه پيامبران اولوا العزم قبل از تو نيز صبر كردند. «فاصبر كما صبر اولوا العزم من الرسل»(3)
صبر كن زيرا كه خداوند در سايه اين صبر تو را رشد مى‏دهد. «و لربك فاصبر»(4)
صبر كن كه بى حوصلگى تو را در تنگنا قرار مى‏دهد. يونس صبر نكرد، گرفتار ماهى شد. «فاصبر لحكم ربك و لاتكن كصاحب الحوت»(5)
صبر كن زيرا كه وعده‏هاى ما به صابران، حق و قطعى است. «فاصبر انّ وعداللّه حق»(6)
هم صبر در برابر سخنان ناروا و تهمت‏ها و مسخره‏ها و تحقيرها، هم صبر در برابر رفتارهاى ناروا. «اصبر على ما يقولون»(7)
از اينكه چهار مرتبه فرمان صبر در برابر گفتار مخالفان آمده است «فاصبر على ما يقولون»(8) معلوم مى‏شود بهانه‏گيرى‏ها و نيش‏ها و تبليغات و شبهه‏افكنى‏ها و توقعات نابجا و آزارهاى زبانى، بيش از هر چيز ديگر پيامبر را رنج مى‏داد.
در مقابل آن همه فشار و تبليغات، تهمت‏ها، توقّعات، انحرافات، چه عواملى پيامبر را صابر و پايدار نمود؟ با نگاهى به قرآن در مى‏يابيم، خداوند از راههاى متعددى پيامبرش را در برابر آن همه جريانات، صابر قرار داد.
خداوند وعده داد كه دينش بر همه اديان غالب شود(9) گرچه مشركين نخواهند.(10)
وعده داد كه كتابش تحريف نشود و در برابر همه توطئه‏ها، آن را حافظيم.(11)
وعده داد در مقابل كسانى كه مى‏خواهند با دهان نور خدا را خاموش كنند، خداوند نور خودش را به اتمام رساند.(12)
وعده داد طرحها و نقشه‏هاى كافران را سست كند.(13)
وعده داد كه ما تو را از شر استهزاء كنندگان كفايت مى‏كنيم.(14)
وعده داد وارث زمين، بندگان صالح خواهند بود(15) و حكومت آينده جهان براى افراد با ايمانى است كه اهل عمل صالح هستند.(16)
وعده داد كه لشگر خدا غالب و پيامبرانش منصورند.(17)


1) سوره يونس، آيه 109.
2) سوره هود، آيه 115.
3) سوره احقاف، آيه 35.
4) آيه مدّثر، آيه 7.
5) سوره قلم، آيه 48.
6) سوره غافر، آيه 77.
7) سوره ص، آيه 17 ؛ سوره مزمّل، آيه 10.
8) سوره ق، آيه 39 ؛ سوره طه، آيه 130.
9) سوره فتح، آيه 28.
10) سوره توبه، آيه 33.
11) سوره حجر، آيه 9.
12) سوره توبه، آيه 32.
13) سوره انفال، آيه 18.
14) سوره حجر، آيه‏95.
15) سوره انبياء، آيه 105.
16) سوره نور، آيه 55 .
17) سوره صافّات، آيات 171 - 173.


 محمد رسول الله (ص) - نماهنگ

سيد

اللهُمَ عجل لوليک الفرج ٍ.

چهارشنبه ٤ مهر ،۱۳۸٦


متن كامل سخنراني رئيس جمهور در دانشگاه كلمبيا

 

 سخنراني رئيس جمهور در دانشگاه كلمبيا

 

رئيس جمهور كشورمان در سخنرانی خود بابيان اينكه بسياري از فجايع بشري وقتي اتفاق مي‌افتد كه علم عالمان در خدمت ظالمان قرار گيرد، تصريح كرد: متاسفانه در جهان امروز قدرتمندان زورگو بسياري از عالمان و علوم مختلف را در اختيار خويش گرفته‌اند تا ملت ها را چپاول كنند و همه فرصت‌ها را در انحصار خود بگيرند.

 

 

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از دفتر امور رسانه‌هاي رياست جمهوري، متن كامل سخنراني محمود احمدي‌نژاد در جمع دانشگاهيان دانشگاه كلمبيا كه بعد از ظهر دوشنبه به وقت محلي انجام شد به شرح زير است:

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه و النصر و اجعلنا من خير اعوانه و انصاره و المستشهدين بين يديه

رئيس محترم و دانشگاهيان عزيز، اساتيد و دانشجويان

 

ابتدا سلام عرض مي‌كنم و خداوند عزيز حكيم را شاكرم كه توفيق حضور در يك محيط علمي و در جمع جويندگان حقيقت و پژوهشگران عرصه علم و معرفت را عنايت فرمود.

مي‌خواهم در اين جلسه ارزشمند درباره ارزش علم و عالم با شما سخن بگويم.

اساتيد و علما، چراغهاي فروزاني هستند كه هر كدام در عرصه، نورافشاني و وادي‌هاي تاريك و مبهم را روشن مي‌كنند و بشر را از سردرگمي و جهل نجات مي دهند.

كليدهاي فهم واقعيتهاي جهان در دست دانش پژوهان و معرفت جويان است.

عرصه‌هاي كشف نشده و عوالم ناپيدا و علوم دست نيافته اندازه ندارد و پنجره‌هاي بسته با مجاهدت و تلاش عالمان به سوي حقايق گشوده مي‌گردد.

با هر تلاش دريچه‌اي باز مي‌شود و حقيقتي مكشوف مي‌گردد.

در هر زمان كه شان رفيع علم و معرفت محفوظ مانده و عالمان و محققان با احترام و تكريم مواجه بوده‌اند بشر گامهاي بلندي در تعالي و كمال مادي و معنوي برداشته است و بالعكس در هر دوره كه علم و عالم مغضوب و منفور بوده‌اند، آن دوره‌ها در تاريخ بشر ، تاريك بوده و بشريت در زندان جهل و غفلت خود محبوس مانده است.

اگر فطرت بشر كه رمز تداوم حقيقت جويي و تلاش براي كشف حقايق است نبود، انسان در اسارت جهل باقي مي‌ماند و راههاي سعادت بشر مفتوح نمي‌شد.

فطرت وديعه ماندگار خداوند تعالي در نهاد انسان است.

همان خدايي كه بشريت را به جهان آورد و معرفت را اولين و بزرگترين هديه خويش به او معرفي كرد تا بشر بتواند او را بشناسد.

در داستان حضرت آدم (ع) محاجه‌اي بين ملائكه و خداوند در گرفت . آنان بشر را موجودي سفاك و ماجراجو پنداشتند و به خداوند اعتراض كردند، پاسخ اين بود من مي‌دانم چيزي را كه شما نمي‌دانيد. آن گاه خداوند حقايق عالم را به آدم آموخت و او به فرمان خدا آنان را بر ملائكه عرضه كرد.

آنان از درك حقايق عاجز ماندند و سپس خداوند فرمود نگفتم من عالم غيب آسمان ها و زمين هستم، اين چنين بود كه آدم مسجود ملائكه شد.

در ماموريت همه انبياء الهي سخن اول تلاوت آيات و نشانه‌هاي حق و تعليم كتاب و حكمت همراه با تزكيه و پاكي بوده است و در مورد حضرت عيسي آمده است: "ويعلمه الكتاب و الحكمه و التوريه و الانجيل و رسولا الي بني اسرائيل اني قدجئتكم بايه من ربكم"

يعني به او كتاب و حكمت و تورات و انجيل مي‌آموزد و او پيامبر به سوي بني اسرائيل است به راستي كه من از جانب خدا نشانه‌اي آورده‌ام.

قران كريم سوره آل عمران اولين كلامي كه بر پيامبر اسلام نازل شد دستور به خواندن بود.

اقرا باسم ربك الذي خلق (بخوان به نام پروردگارت كه خلق كرد) و در ادامه فرمود اقرا و ربك الاكرم(بخوان به نام پروردگارت كه گرامي‌ترين است) الذي علم بالقلم علم الانسان مالم يعلم (او كه با قلم آموخت و آموخت به انسان آنچه را نمي‌دانست)

ملاحظه مي‌فرماييد كه در چند آيه‌اي كه اول بار بر پيامبر اسلام نازل شد بحث از قرائت ، تعليم و قلم است و اين آيات خداوند را به عنوان معلم انسان معرفي مي‌كند معلمي كه به انسان هر چه را كه نمي‌دانست آموخت.

در بياني ديگر رسالت پيامبر اسلام را اين طور بيان مي‌فرمايد كه او كسي است كه از بين مردم عامي پيامبري را از خودشان برانگيخت تا آنان را از آلودگي‌هاي فكري و اعتقادي و اخلاقي پاك كند و به آنان كتاب و حكمت بياموزد.

تمام سخن و پيام انبياء الهي عبور دادن انسان از تاريكي‌هاي جهل ، غفلت خرافه ، اخلاق ناصواب و انديشه‌هاي نادرست به سوي علم، معرفت، نور و اخلاق صحيح است.

علم را به نور معنا و تعريف كرده‌اند ، علم يعني روشنايي و علم حقيقي علمي است كه بشر را از گمراهي نجات دهد و نافع به حال او باشد.

شايد بزرگترين آفت آموختن و ياددادن و انديشه و تحقيق ، خودخواهي‌ها و آلودگي‌ها و وابستگي‌هاي مادي و منافع شخصي باشد.

در يكي از تعابير بلند آمده است كه علم نوري است كه خداوند در قلب كساني كه بخواهد مي‌افكند.

در اين بيان علم هديه‌اي الهي و قلب جايگاه اين هديه معرفي شده است.

اگر قبول كنيم كه علم به مفهوم نور است آنگاه دايره آن از حوزه علوم تجربي فراتر مي‌رود و هر حقيقت پيدا و پنهاني را شامل مي‌شود.

يكي از ستم‌هاي بزرگ به علم ، محدود كردن دايره آن به علوم تجربي بوده است درحالي كه گستره علم بسيار وسيعتر است . حقايق عالم محدود به حقايق مادي نيست و ماده سايه‌اي از حقيقت بالاتر است و خلقت مادي تنها يك طبقه از خلقت عالم ، است.

انسان نمونه‌اي از خلقت است كه جمع ماده و روح است و روح و جوهر انساني بر ماديت و جسم او غلبه دارد.

نكته بسيار مهم ديگر ارتباط علم با پاكيزگي روح و جان و اخلاق و رفتار است. در تعليمات انبياء الهي يك حقيقت همواره بايد مقارن و مصاحب يعني هميشه همراه علم باشد و آن پاكي روح و اخلاق نيكو است.

علم و معرفت با معناي وسيعي كه گفتم يك حقيقت زلال و پاك است . علم روشنايي است ، كشف است و آن عالم و پژوهشگري مي‌تواند به اين حقيقت دسترسي يابد كه او هم پاك و زلال باشد و انديشه‌هاي غلط ، اوهام و خرافات و يا وابستگي‌هاي مادي و خودخواهي‌ها مانع او از ادراك و پذيرش حقايقي كه كشف مي‌شوند، نگردد.

 سخنراني رئيس جمهور در دانشگاه كلمبيا

دوستان عزيز، فرهيختگان ، حضار محترم

علم و معرفت آفاتي نيز دارد.

شايد بزرگترين آفت آموختن و ياددادن و انديشه و تحقيق ، خودخواهي‌ها و آلودگي‌ها و وابستگي‌هاي مادي و منافع شخصي باشد.

دلبستگي‌هاي مادي ، انسان را در نقطه مقابل حقايق عالم قرار مي‌دهد، انسان آلوده و وابسته در پذيرش حقيقت مقاومت مي‌كند حتي اگر آن را پذيرفت در برابر آن تمكين و از آن تبعيت نمي‌كند.

بسيارند عالماني كه حقايق را مي‌دانند اما به آن ايمان نمي‌آورند و خودخواهي‌ها اجازه نمي‌دهد حقيقت را قبول كنند.

آيا كساني كه در طول تاريخ بشريت ، جنگها را تحميل كرده‌اند از درك اين حقيقت كه جان و مال و ناموس و سرزمين و حقوق انسانها محترم است عاجز بوده‌اند يا اينكه مي‌دانسته‌اند اما به آن ايمان نياورده و در برابر آن تمكين نمي‌كردند.

تا قلب انسان خالي از كينه ، حسد و خودخواهي نشود، در برابر حقيقت، روشنايي و علم تمكين نمي‌كند.

علم نوري است كه حامل آن بايد پاك و منزه باشد.

اگر بشريت به بالاترين علوم مادي و معنوي دسترسي پيدا كند اما علما و دانشمندان پاكيزه نباشند آن را در خدمت بشريت قرار نخواهند داد آنگاه ممكن است چند حالت اتفاق بيافتد.

1-  تنها بخشي از حقايق را كه به نفع آنان است در اختيار مردم قرار دهند و بخش‌هايي از آن را كتمان كنند چنانكه حتي بعضي از علماي اديان الهي در گذشته چنين كردند. و متاسفانه امروز نيز برخي‌از پژوهشگران و دانشمندان حقايقي را از مردم پنهان مي‌كنند.

2- علم و عالم در خدمت منافع شخصي، گروهي و حزبي قرار گيرد مع‌الاسف در جهان امروز قدرتمندان زورگو بسياري از عالمان و علوم مختلف را در اختيار خويش گرفته‌اند تا ملت‌ها را چپاول كنند و همه فرصت‌ها را در انحصار خود بگيرند. شما مي‌بينيد:

- با استفاده از ابزار و شيوه‌هاي علمي ملت‌ها را فريب مي‌دهند. اقدامات خود را توجيه مي‌كنند، براي آنان دشمنان فرضي و فضاي ناامني و ترس ايجاد مي كنند تا به نام مبارزه با ناامني و تروريسم همه امور را تحت كنترل خود بگيرند.

آزادي‌هاي فردي و اجتماعي ملت خود را نيز نقض مي‌كنند و حتي به حريم خصوصي افراد هم احترام نمي‌گذارند ، تلفن‌ها را شنود و رفت و آمدها را كنترل و ناامني رواني ايجاد مي‌كنند و با استفاده از چنين فضايي اقدامات جنگ‌طلبانه خود در نقاط مختلف دنيا را توجيه مي‌كنند.

- با استفاده از شيوه‌ها و برنامه ريزي‌هاي علمي و دقيق ، فرهنگ‌هاي بومي را كه حاصل هزاران سال تلاش، تعامل و خلاقيت و هنرورزي ملتهااست مورد حمله قرار مي‌دهند.

تلاش مي‌كنند با نابودي آن ، مردم را بي‌هويت و رابطه آنان را با تاريخ و ارزش هاي خود قطع نمايند. با القاء خصلت ها و روش هايي كه ملت ها را به ذلت تقليد و مصرف گرايي ، سلطه پذيري ، ترس ، احساس حقارت و ناتواني مي كشاند زمينه را براي به يغما بردن منابع مادي و معنوي آنان فراهم مي- كنند.

- ساخت بمب‌ها و سلاحهاي مخرب اتمي ، ميكروبي و شيميايي نتيجه ديگري از دست اندازي قدرت هاي بزرگ به ساحت علم و تحقيق است.

اگر نبود همكاري برخي از عالمان و محققان نسل هاي مختلف بمب‌هاي اتمي و ميكروبي ، شيميايي و نوتروني توليد نمي‌شد.

اگر تاريخ را ملاحظه كنيد هرچه خوبي و خير به بشريت رسيده است از ناحيه عالمان پاكيزه است همان‌ها كه علم و معرفت خويش را در خدمت بشريت قرار داده‌اند و هدف آنان روشن كردن راه و كشف حقايق و كمك به سعادت و كمال بشريت بوده است.

آيا سلاح هاي مزبور براي دفاع از امنيت جهاني است؟ برافراشتن چتر تهديد دائمي اتمي چه دستاوردي براي بشريت دارد؟

اگر جنگ اتمي بين قدرت ها رخ دهد چه فاجعه بشري اتفاق خواهد افتاد.

آثار تشعشعات بمب‌هاي ناكازاكي و هيروشيما در نسلهاي جديد مردم آن مناطق هم ديده مي‌شود و معلوم نيست تا چند نسل ديگر ادامه خواهد داشت.

آثار تشعشعات اورانيوم ضعيف شده مصرفي در ابتداي جنگ در عراق روي مردم مي تواند محل مطالعه و تحقيق باشد.

اين فجايع بشري وقتي اتفاق مي‌افتد كه علم عالمان در خدمت ظالمان قرار گيرد.

دانشگاهيان محترم

خداوند ، پاكان، پيامبران و صالحان را شايسته دريافت علم و معرفت قرار داد چون مي‌دانست علم هم نور و هدايت و ابزار خدمت به بشريت است و هم مي‌تواند حجاب و سلاحي عليه بشريت باشد، از اين رو سفارش فرمود كه آموختن با پاكي و صداقت هم‌نشين باشد .

در رسالت پيامبران ، هم پالايش و تزكيه و زدودن خودخواهي‌ها و دنيا طلبي‌ها و هم تبليغ كتاب و علم و حكمت را قرار داد.

اگر علم و پاكي با هم قرين شود ، هم عالم ، علم را بهتر دريافت مي‌كند و هم مردم از علم او به درستي منتفع مي‌شوند.

اگر تاريخ را ملاحظه كنيد هرچه خوبي و خير به بشريت رسيده است از ناحيه عالمان پاكيزه است همان‌ها كه علم و معرفت خويش را در خدمت بشريت قرار داده‌اند و هدف آنان روشن كردن راه و كشف حقايق و كمك به سعادت و كمال بشريت بوده است.

اين عالمان هر چه در علم جلوتر رفته‌اند نسبت به مردم تواضع بيشتري داشته و از اخلاق نيكوتري برخوردار بوده‌اند.

معمولا علماي پاك اخلاق و پاك رفتار ، رهبران فكري ، معلمان اخلاق و مصلحان بشر نيز بوده‌اند.

همه مصلحان بشريت ابتدا عالمان و معلمان خوبي بوده‌اند. در روايتي از بزرگان ديني آمده است آن هنگام كه عالم فاسد شود عالم به فساد كشيده مي‌شود و اگر عالم صالح باشد عالم درست مي‌شود.

علم دريچه‌اي به سوي خدا و ميوه آن عمل است. عالمان بايد در قبال علم خود احساس مسووليت كنند. عالمان بي‌عمل مانند درختان بي‌ثمر هستند، عالمان حقيقي در برابر نابساماني‌ها، رنجها و بي‌عدالتي‌ها ساكت نمي‌نشينند و علم خود را ظاهر و مردم را آگاه مي‌سازند.

عالمان در برابر ستمگران و زورگويان بپا مي‌خيزند و اجازه‌نمي‌دهند جاهلان دروغ بگويند و مردم را فريب دهند و حقوق آنان را ضايع كنند.

ساحت علم يك ساحت قدسي و الهي و علم امانت خداوند جهان است. ورود ناپاكان به اين عرصه، ظلم به بشريت است.

قدرتمندان زورگو هم علم را به نفع مطامع خود مصادره مي‌كنند و هم با زورگويي اجازه نمي‌دهند عالمان و انديشمندان وارد عرصه‌هايي شوند كه كشف حقايق در آن عرصه‌ها موجب رسوايي آنان مي‌شود. اين شرم‌آور است كه قوانيي تصويب مي‌شود كه طبق آن، تحقيق در مورد برخي وقايع تاريخي ممنوع مي‌شود و محققيني كه در آن عرصه‌ها وارد شوند مجرم‌شناخته و به‌تحميل زندان با پرداخت جريمه محكوم مي‌گردند.

بزرگترين و واضح‌ترين حقيقت جهان، خداست. همه عالم و هر چه در اوست، نشانه اوست و درعين‌حال باب تحقيق و مطالعه در اصل وجود خداوند همچنان باز است و كسي را به جرم مطالعه و تحقيق در بود و نبود خدا محاكمه و زنداني نمي‌كنند و چه بسيار كساني كه با مطالعه و تحقيق به خداي بزرگ ايمان مي‌آورند.

در معارف اسلامي آمده است كه شك مقدمه يقين است مشروط بر اينكه انسان در آن متوقف نماند لذا چه اشكالي دارد كه اجازه دهند در وقايع تاريخي هم تحقيق و مطالعه شود تا ابعاد وقايع شفاف‌تر شود.

ساحت علم يك ساحت قدسي و الهي و علم امانت خداوند جهان است. ورود ناپاكان به اين عرصه، ظلم به بشريت است.

خصلت علت جويي و سوال كردن تا ابد همراه بشر خواهد بود چرا كه در غير اين صورت، كمال و پيشرفتي حاصل نخواهد شد.

تاسف ديگر از ايجاد انحصار توسط برخي قدرت‌هاي بزرگ در ساحت علم و حتي مخالفت با پيشرفت‌هاي علمي ديگران است.

اين هم از عجايب عصر ماست كه برخي قدرت‌هاي بزرگ نمي‌خواهند شاهد پيشرفت ملت‌هاي ديگر باشند و با هزار بهانه، تهمت و فشار سياسي و اقتصادي، مانع توسعه علمي ديگران مي‌شوند، همه اينها ناشي‌از دوري آنان از ارزش‌هاي انساني و اخلاقي و مكتب انبياء الهي است. آنان براي خدمت به بشريت تربيت نشده‌اند.

علما و انديشمندان محترم

خلاصه كلام اين كه علم و معرفت بالاترين هديه خداوند به بشر است و فطرت كمال طلبي و حق جويي بشر هميشه او را در تكاپوي علم آموزي و كشف حقايق نگه داشته است.

علم بايد با اخلاق و تزكيه همراه باشد تا هم عالم و محقق به درستي آن را دريافت كند و هم بشريت به خوبي و به درستي از آن استفاده كند، عالمان پاكيزه نه فقط چراغ‌هاي هدايت، بلكه مصلحان بشري نيز هستند.

نبايد اجازه داده شود قدرتمندان زورگو به ساحت علم دست اندازي كنند، علوم را مصادره و در خدمت مطامع خود عليه بشريت بكار گيرند و يا اينكه عرصه‌هاي تحقيق را محصور و محدود كنند.

ساخت علم، ساحتي قدسي است كه بايد پاكيزه بماند، خداوند بر همه حقايق آگاه است و عالم و معلم و محقق را دوست دارد.

به اميد روزي كه عالمان صالح، حاكمان جهان باشند و مصلح كل كه عالم الهي و صالح است به همراه مسيح بر جهان حكومت كنند

سيد

اللهُمَ عجل لوليک الفرج ٍ.

شنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٦


هميشه و همه‌جا، دانش‌آموز باش!

كتاب

نامه‌اي از شهيد اول

آيت الله شمس الدين محمد مكي

                                                                      بسم ‌الله الرحمن الرحیم

بر تو باد به تقوای الهی، در پنهان و میان جمع. خوبی را برای همه آفریدگان بخواه، گر چه به تو بدی روا داشته باشند.

در برابر آزار دیگران، بردباری ورز، اگر به تو اهانت شد، یا ناسزا شنیدی، در پاسخ سخنی ناروا مگو.

هنگام شعله‌ور شدن خشم از کلام ناپسند بپرهیز، از جایت بلند شو، در مکان دیگر بنشین و خود را به کاری دیگر مشغول کن تا خشمت فرو نشیند.

به هر کاری مشغولی، نماز اول وقت را ترک مکن، اگر، معاذالله، نمازت قضا شد، در اولین فرصت جبران کن

مدام در فکر بهسازی آخرت و سعادت دنیا باش.

در همه حال به خدا توکل کن و در همه مهمّات به او اطمینان. بر تو باد به پاسداری و شکر‌گزاری کسی که به تو خوبی می‌کند و تو را نعمت می‌دهد.

از قهقهه و خنده بپرهیز؛ زیرا غفلت آرد و دل را بمیراند.

به هر کاری مشغولی، نماز اول وقت را ترک مکن، اگر، معاذالله، نمازت قضا شد، در اولین فرصت جبران کن.

در هر حال و مکان، دانش‌آموز باش، پرگو مباش، بیشتر به شنیدن علاقمند باش تا گفتن. با استادت مشاجره مکن و گفته‌های او را بر مگردان، آن چه را فرا گرفتی در شب مرور کن.

با قرآن مأنوس باش. وردی از قرآن را برای خود برگزین، اگر می‌توانی قرآن را حفظ کن و اگر ممکن نیست، هر چند آیه‌ای که در توانت هست از بر کن.

در هر روز بیست وپنج مرتبه «اللهم اغفر للمومنین و المومنات و المسلمین و المسلمات» را بخوان. در این دعا، ثواب و مزدی بسیار است

کوشش کن امروزت بهتر از دیروز باشد و تلاش کن در هر روزی، اگر چه اندک، تکامل پیدا کنی.

مبادا به گفته سخن‌چینان گوش فرا داری؛ زیرا بدبختی بی‌شمار به دنبال آرد و تأثیر شومی بر نفس می‌گذارد.

در زیارت مشاهد مشرفه یا خواندن زیارت آنها از راه دور غفلت مکن.

به هنگام تعلیم و نشر دانش، از پرگویی بپرهیز، غیرعلمی و بدون مستند سخن مگو، تنها ناقل سخن دیگران مباش، خودت نسبت به مطالب و مسائل صاحب‌نظر شو...

در هر روز بیست وپنج مرتبه «اللهم اغفر للمومنین و المومنات و المسلمین و المسلمات» را بخوان. در این دعا، ثواب و مزدی بسیار است. پس از نماز عصر، هفتاد و هفت مرتبه ذکر «اسغفار» را بخوان. نیز سوره قدر و توحید را بسیار قرائت کن.

والسلام
سيد

اللهُمَ عجل لوليک الفرج ٍ.

چهارشنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٦


به من نیاموخته اند

به من نیاموخته اند همه ی انسانها را دوست داشته باشم و چگونه از آسیب انسانهای موذی و وحشی خود را حفظ نمایم .

به من نیاموخته اند همه ی حیوانها را دوست داشته باشم و چگونه از آسیب حیوانهای موذی و وحشی خود را حفظ نمایم .

من نیاموخته ام همه ی انسانها را دوست داشته باشم و چگونه از آسیب انسانهای موذی و وحشی خود را حفظ نمایم .

من نیاموخته ام  همه ی حیوانها را دوست داشته باشم و چگونه از آسیب حیوانهای موذی و وحشی خود را حفظ نمایم .

به فرزندان خویش بیاموزیم همه ی انسانها را دوست داشته باشند و چگونه از آسیب انسانهای موذی و وحشی خود را حفظ نمایند.

به فرزندان خویش بیاموزیم همه ی حیوانها را دوست داشته باشند و چگونه از آسیب حیوانهای موذی و وحشی خود را حفظ نمایند.

منبع:بیدارشهر

سيد

اللهُمَ عجل لوليک الفرج ٍ.

چهارشنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٦


تاجر و ماهيگير

سلام نظرتون راجع به این داستانک چیه؟

يک تاجر آمريکايي نزديک يک روستاي مکزيکي ايستاده بود.در همان موقع يک قايق کوچک ماهيگيري رد شد که داخلش چند تا ماهي بود.
از ماهيگير پرسيد: چقدر طول کشيد تا اين چند تا ماهي رو گرفتي؟
ماهيگير: مدت خيلي کمي.
تاجر: پس چرا بيشتر صبر نکردي تا بيشتر ماهي گيرت بياد؟
ماهيگير: چون همين تعداد براي سير کردن خانواده ام کافي است.
تاجر: اما بقيه وقتت رو چيکار مي کني؟
ماهيگير: تا دير وقت مي خوابم, يه کم ماهي گيري مي کنم, با بچه ها بازي ميکنم بعد ميرم توي دهکده و با دوستان شروع مي کنيم به گيتار زدن. خلاصه مشغوليم به اين نوع زندگي.
تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و مي تونم کمکت کنم. تو بايد بيشتر ماهي گيري کني. اون وقت مي توني با پولش قايق بزرگتري بخري و با درآمد اون چند تا قايق ديگر هم بعدا اضافه ميکني.اون وقت يه عالمه قايق براي ماهيگيري داري!
ماهيگير: خوب, بعدش چي؟
تاجر: به جاي اينکه ماهي ها رو به واسطه بفروشي اونا رو مستقيــما به مشتري ها ميدي و براي خودت کارو بار درست مي کني... بعدش کارخونه راه مي اندازي و به توليداتش نظارت ميکني...اين دهکده کوچک رو هم ترک مي کني و مي روي مکــــزيکوسيتي! بعد از اون هم لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورک... اونجاست که دست به کارهاي مهم تري مي زني...
ماهيگير: اين کار چقدر طول مي کشه؟
تاجر: پانزده تا بيست سال!
ماهيگير: اما بعدش چي آقا؟
تاجر: بهترين قسمت همينه,در يک موقعيت مناسب که گير اومد ميري و سهام شرکت رو به قيمت خيلي بالا مي فروشي! اين کار ميليون ها دلار برات عايدي داره.
ماهيگير: ميليون ها دلار! خوب بعدش چي؟
تاجر: اون وقت بازنشسته مي شي! ميري يه دهکــده ي ساحلي کوچيک! جايي که مي توني تا دير وقت بخوابي! يه کم ماهيگيري کني, با بچه هات بازي کني! بري دهکده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزني و خوش بگذروني.

سيد

اللهُمَ عجل لوليک الفرج ٍ.

پنجشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٦


اهميت روزه از ديدگاه پزشكي

شهيد دكتر سيد رضا پاك نژاد در مجموعه اي كه " اولين دانشگاه و آخرين پيامبر" نام دارد و رساله دوره دكتراي ايشان بوده، مطالب جالبي در مورد نكات بهداشتي و تربيتي اسلام متذكر شده اند. اين شهيد بزرگوار، بهره اي كه از دانش پزشكي داشتند، دلايل بسياري از سنن و فرائض اسلامي را توضيح دادند. كتاب روزه ايشان نيز حاوي نكات پزشكي و علمي ارزشمندي است. به مناسبت حلول مبارك ماه رمضان بخشي از مطالب اين كتاب در شماره هاي مختلف در اختيار بازديدكنندگان عزيز قرار مي گيرد. توجه شما را به آن جلب مي نماييم.

۱- روزه چيست؟

روزه ((Fast به معناي كم خوردن نيست ، بلكه به معناي خودداري از خوردن، آشاميدن ، داشتن روابط جنسي، سخن گفتن و بالاخره پرهيز از كار كردن در فرهنگهاي مختلف به نام " روزه داري" شده است.

در ميان بوميان استراليا بر هر زني واجب بوده كه پس از فوت شوهرش به تناسب از چند روز تا يكسال روزه بگيرد و سخن نگويد. روزه در ديانت يهود قبل از مسيحيت بود چنانچه حضرت مريم نيز بر طبق آيات نذر مي نمايد روزه بگيرد و با احدي سخن نگويد.

صائبي ها و مانويان و مسيحيان از بعضي خوردنيها اجتناب مي كنند و ما مسلمانان از خوردن و آشاميدن خودداري مي كنيم. و دستورات ديگري نيز در اين رابطه هست كه البته با منع از خوردن همين مقدار ماده غذايي كه امعاء و احشاء را به فعاليت وادار مي نمايد، هدف از روزه حاصل نمي شود.

۲- زمان روزه داري در قرآن كريم چيست؟

قرآن كريم آغاز روزه داري مسلمانان را از زمان بازشناخته شدن رشته هاي سياه و سفيد آسماني از يكديگر تعريف مي كند.

مسلمانان در آن زمان ساعت نداشتند و به همين علت  بهترين شناسايي شروع وقت روزه داري نظر انداختن به آسمانها بوده .

در حقيقت تعيين زمان روزه يكي از هزاران معجزه اي است كه توسط قرآن مطرح شده است.

طرز طلوع و غروب خورشيد در مناطق استوايي چنان است كه از وسط آسمان مي گذرد و هر چه به دو قطب نزديكتر مي شويم. خوشيد زاويه نشين تر مي شود و از گوشه ها عبور مي كند و در مكانهايي وجود دارند كه با يك چشمك زدن خورشيد و سوسو كردن نور و در حقيقت پيدايش نوارهاي سفيد و روشن متمايز از سياه، مي توان شب و روز را از يكديگر باز شناخت و در حقيقت تعيين وقت قرآن را به عنوان اعجاز پذيرفت( تميز خطوط نوراني خورشيد از تاريكي هاي شب در تمام نقاط مسكوني كره زمين، امكان پذير و بهترين وسيله شناسايي است) طول روزه مسلمانان از طلوع اولين اشعه خورشيد تا غروب آخرين شعاع آن است و بدين ترتيب در كشورهايي كه بين خط استوا تا مدارهاي 67 درجه عرض جغرافيايي شمالي و جنوبي تقريباً واقعند، تشخيص زمان آغاز و هنگام پايان روزه داري آسان بوده و اگر كساني باشند كه در اراضي بين 69 درجه تا قطبين واقعند بر حسب آنچه فقها اظهار داشته اند مي توانند تقسيمات متعادلي بمنظور فوق بنمايند بدين ترتيب:

وقت روزه داري مسلمانان از طلوع فجر صادق تا مغرب شرعي بوده و تشخيص ايندو زمان يعني آغاز و پايان آن براي همه و حتي كسانيكه حس تشخيص شان ضعيف است آسان مي باشد.

۳- چرا سي روز روزه مي گيريم ؟

سالي چند روز روزه شدن و گاهي در يك ماه يك يا چند روز را انتخاب كردن مدت روزه داري است كه امروز جهانيان هر كدام بنحوي آنرا پذيرفته اند.

در بين مسلمانان روزه واجب هر ساله در انحصار ماه رمضان است كه تقريباً سي روز مي شود.

بنديكت (Benedict) دانشمند فيزيولژي يك دوره روزه را سي و يكروز دانسته مي گويد در اين مدت در تركيب خون هيچگونه اختلاطي بهم نرسيده و آن نوري كه در بعضي از روزه داران ديده مي شود يك حالت جواني و نشاطي است كه براي روزه داران رخ مي دهد.

دكتر ژان فروموزان(Jean Fromosan) مي گويد ذخاير كليكوژن كبدي و پروتئين خون و ذخيره چربي كه در مرد سي درصد و در زن بيست درصد است براي يك ماه بدن كافي است.

دكتر الكسيس كارل(222 انسان وجود ناشناخته) در باره روزه مطالبي دارد تا آنجا كه مي گويد با روزه داري قند خون در كبد ميريزد و چربيهائي كه در زير پوست ذخيره شده اند و پروتئين هاي عضلات و غدد و سلولهاي كبدي آزاد مي شوند و بصرف تغذيه مي رسند كه چون با سخن ژان فروموزان كه گفت بعضي عناصر ذخيره اي بدن براي سي روز كافيست در كنار يكديگر قرار داده شود نتيجه مي گيريم كه در ظرف مدت يك ماه روزه داري آدمي دارنده يك بدن تازه تعمير شده و آزاد گرديده از قيد و بند سموم و كهنه هاست. بعلاوه نبايد اثر فاصله هلال تا محاق و ماه را كه قريب 30 روز مي شود فراموش نمود يعني گردش آسمانها نيز مدت روزه داري را سي روز اعلام داشته و مي دارند.

كساني ديگر نيز از متخصصين هستند كه ذخائر بدني را براي سي روزه روزه داري مناسب و كافي دانسته اند و مي دانيم اولين روز پس از ماه روزه يعني روز اول شوال را نمي توان روزه گرفت و آنرا حرام شمرده اند، اين مسئله براي يكنواخت بودن مسلمانان و تشويق آنها است در اينكه بايد هماهنگ و در يك صف بوده و براي حفظ حدود و ثغور دستورات اسلامي كوشا باشد.

سيد

اللهُمَ عجل لوليک الفرج ٍ.

یکشنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸٦


این نامه از ویگتور هوگو هست من که خیلی خوشم اومد لطفا با دقت بخوانید

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی .
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش
آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی .
برایت همچنان آرزو دارم
دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.و چون زندگی بدین
گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غره نشوی.و نیز آرزومندم
مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا
نگهدارد.همچنین، برایت آرزومندم
صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند
چون این کارِ ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران
ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران
نمونه شوی.و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان
یابند.امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره
گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.امیدوارم
که دانهای هم بر خاک
بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود
دارد.بعلاوه، آرزومندم پول داشته
باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و
بگوئی: «این مالِ من است »
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ
دیگری است!و در پایان، اگر مرد
باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو
بیاغازید.اگر همه ی اینها که گفتم
فراهم شددیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم
سيد

سید جعفرفاطمی نوش آبادی

سید جعفرفاطمی نوش آبادی سید جعفرفاطمی نوش آبادی

مدیردبستان شهید

تقوی شاد شهر نوش آباد
شهرستان آران وبیدگل
استان اصفهان
لوگوی وبلاگ وکد

پايگاههاي ويژه اهل بيت

* آل البيـــت (ع) 14
 چهارده مـعصوم عليهـم السلام
* امام علي (ع)1
* حضرت فاطمه (س)1
* امام حسـن (ع)2
* امام حسين (ع)3
* امام كاظـــم (ع)7
* امام صـادق (ع)6
* امام رضـــــا (ع)8
* امام جـــواد (ع)9
* امام هـادي (ع)10

www. KhorshideMakkeh.Com

www. Hazratesaheb.Com

www. ImamAlmahdi.Com

www. ImamMahdi-s.Com

www. HazratMahdi.Com

www. EmamMahdi.Com

www. ImamMehdi.Org

www. Ejlasmahdi.Com

www. Baqiatollah.Org

www. ZohoorTV.Com

www. Jamkaran.Info

www. Almawood.Net

www. Montazar.Net

www. Al-Mahdi.Org

www. Mouood.Org

www. Alqaem.Net

www. Monjee.Org

صفحه اصلی

آرشيو

وبلاگ منجي در اديان

وبلاگهاي ديگر

 

گفتگو با  سید

-

وبلاگ منجي در اديان